الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
368
إحياء علوم الدين ( فارسى )
متفق شدند بر نكوهش خواستن ، و بر آن كه خواستن با فاقه مرتبه و درجه را كم كند . و إبراهيم بن ادهم شقيق بن إبراهيم را گفت چون از خراسان بر او آمد كه درويشان را از اصحاب خود چگونه گذاشتى ؟ گفت : چنان گذاشتم كه اگر بدهند شكر گويند ، و اگر ندهند صبر كنند . و پنداشت كه چون ايشان را به ترك خواستن صفت كرد به نهايت ثنا برسيد . إبراهيم گفت : سگان بلخ را همچنين گذاشتم . شقيق او را گفت : درويشان نزديك تو اى أبو اسحاق چگونه باشند ؟ گفت : اگر نيابند شكر گويند ، و اگر بيابند ايثار كنند . پس سر او ببوسيد و گفت : راست گفتى اى استاد . پس اكنون درجات ارباب احوال در رضا و شكر و صبر و سؤال بسيار است . پس سالك راه آخرت را از شناختن آن و شناختن اقسام آن و اختلاف درجات آن چاره نيست ، چه اگر نداند ، از حضيض به اوج ، و از اسفل سافلين به اعلى عليين ترقى نتواند . و مردمان در نيكوترين صورت خلق شدهاند ، بعد از آن به اسفل سافلين رد مىشوند كه او أرذل العمر « 79 » است ، و بعد از آن مأمور مىشوند به آن كه سوى اعلى عليين ترقى نمايند . و كسى كه ميان فرود و بالا تميز نداند ، قطعا ترقى نتواند . و شك در كسى باشد كه آن را بداند ، چه باشد كه بر آن قادر شود . و بر ارباب احوال حالتى غالب شود كه اقتضا كند كه خواستن زيادت درجات ايشان باشد ، و ليكن به اضافت « 80 » حال ايشان باشد ، چه مثل اين كارها به نيتها باشد . و آن چنان است كه آمده است كه يكى از ايشان أبو الحسن نورى را ديد كه دست دراز كرده بود و از مردمان مىخواست در بعضى جايها ، گفت : پس من آن را زشت و بزرگ دانستم ، و بر جنيد آمدم و اين حال خبر كردم . گفت : بايد كه آن بر تو گران نيايد ، چه نورى از مردمان نخواهد ، مگر براى آن كه ايشان را از او نفع باشد : از ايشان براى آن خواست تا در آخرت ايشان را پاداش دهد ، پس ايشان مزد يابند از آن روى كه او را زيان ندارد . و چنانستى كه بدين اشارت كرد به قول پيغامبر - عليه السلام : يد المعطى هي العليا . « 81 » پس يكى از ايشان گفت كه دست معطى دست گيرندهء مال است ، زيرا كه او ثواب دهد و قدر او راست ، نه چيزى را كه بگيرد . پس جنيد گفت : ترازو بيار . پس صد درم بسخت ، پس مشتى از زر برداشت و بر آن صد آميخت و گفت : اين را بر او بر . و من با خود گفتم كه وزن براى آن باشد تا مقدار معلوم شود ، پس مقدارى مجهول بر آن انداخت ، و او مردى حكيم است ، و شرم داشتم كه از او بپرسم . پس صره بر نورى بردم ، گفت : ترازو بيار . پس صد درم بسخت و گفت : اين را [ 278 ] به دو باز ده و بگو كه من از تو چيزى قبول نكنم . و آن چه زيادت از صد بود بستد . گفت : تعجب من زيادت شد ، و او را از آن پرسيدم ؟ گفت : جنيد مردى حكيم است ، خواهد كه
--> ( 79 ) أرذل العمر ، زبونترين هنگام عمر كه زمان پيرى است . ( 80 ) به اضافت ، به نسبت . ( 81 ) دست بخشنده فراتر است .